تجربیات کرونا؛ ما را منفعت طلبی می‌کشد و حرفِ آخرِ تو!

قلم هم‌کوچه‌ای

این روزها ویروس کرونا مردم دنیا را با موقعیت‌های جدیدی روبرو کرده است؛ موقعیت‌هایی که تا پیش از این شاید تنها در کتاب‌ها و یا فیلم‌های علمی تخیلی با آن‌ها مواجه شده بودیم. روزهای کرونایی برای همۀ ما معایب و مزایایی داشته است. یکی از این مزایا، نشستن پای درس‌ های کرونا و آموختن از تجربیات کرونا در قرنطینه خانگی است؛ درس ها و تجربیاتی که در طول تاریخ به شیوه‌های گوناگون برای بشر تکرار شده‌اند.

تجربیات کرونا در شهر و مترو
روزهایی که پای درس ها و تجربیات کرونا می گذرد

تجربیات کرونا: منفعت طلبی

«شهرام» ۱۵ سال پیش آرزو داشت که یک بار برای اینکه به جایی برود، دربست بگیرد. کلِ پول توی جیب او اندازۀ سی تا بلیت اتوبوس در ماه بود. تحریم‌ ها که شروع شد، پدرِ شهرام تصمیم گرفت تحریم‌ ها را دور بزند و قاچاق دارو کند. الان قیمت خودروی شهرام از خانه ۹۸ درصدِ مردمِ تهران گران‌تر است. شهرام این وضعیت را نتیجۀ عُرضۀ پدر خود می‌داند نه حاصل منفعت طلبی او و قاچاق دارو. این روزها شهرام به احتکار ماسک و مواد ضدعفونی کننده می‌پردازد. او از بی‌فرهنگی مردم ایران و بی‌مبالاتی آن‌ها به خاطر عدم رعایت نکات بهداشتی گِلِه دارد و از دوستان خود خواسته که برای مردم ایران «روغن بنفشه» تجویز کنند؛ روغن بنفشه ای که معجزه می‌کند و بر هر درد بی‌درمان دوا است!

تجربیات کرونا: احتکار مواد ضدعفونی کننده سطوح
از تجربیات کرونا: احتکار ماسک و مواد ضدعفونی کننده و تجویز روغن بنفشه!

تجربیات کرونا: همیشه حق با ما است!

«سیامک»، «بهرام»، «علیرضا»، «پارمیدا»، «ثریا» و «لیدا» اکیپ تشکیل دادند تا با استفاده از تعطیلات کرونایی به شمال رفته و اندکی عشق و حال کنند. پلیس راهداری جلوی آن‌ها را گرفت و اجازۀ ورود به شمال کشور را نداد. ابتدا فکر کردند به خاطر مقدار زیاد مواد ضدعفونی کننده در صندوق عقب ماشین‌ ها، راهداری جلوی آن‌ها را گرفته است اما وقتی اصل ماجرا را فهمیدند، حرف زور پلیس راهداری را قبول نکردند! در کنار بقیۀ افراد گیرافتاده‌ به راهداری حمله کردند، راه را باز کردند و به مقصد رسیدند. آن‌ها به خصوص لیدا، این موفقیت را در «اینستاگرام» با «فالوئر»های خود در میان گذاشتند تا غیرت «آریایی» و منفعت طلبی خود را به رخ جهانیان بکشند. بچه‌ها عقیده دارند که ژن خوب آریایی، کرونا نمی‌گیرد و این چیزها سرش نمی‌شود.

پلیس راهداری در جاده
از تجربیات کرونا: حق با ما است نه با پلیس راهداری!

تجربیات کرونا: خدا فقط برای ما است!

شش سال پیش، مهندس «عبدالمجید فاخر» با توجه به ممنوعیت حضور شرکت‌های بزرگ خارجی در بازار استارتاپ ایران، دست به ساخت یک اپلیکیشن مربوط به بلیت سفر و رزرو هتل زد. او ۴۸ بار از ارگان‌های مختلف بابت کارآفرینی، در انداختن ایده‌های نو و البته منفعت طلبی، وام و جایزه گرفت. ویروس کرونا که از راه رسید و سفرها لغو شد، تصمیم گرفت ۳۰ درصد از نیروهای خود را تعدیل کند تا از این بحران اقتصادی جان سالم به در ببرد. چون به عقیدۀ او، اقتصاد جهانی با کسی شوخی ندارد و خط برداشتن بخشی از سود او در یکی دو ماه آینده ممکن است آیندۀ استارتاپ ایران و حس منفعت طلبی او را با مخاطره روبرو کند. عبدالمجید برای اینکه خدا این نعمات مادی را از او نگیرد هر روز به «سقاخانه» محلۀ قدیمی خود می‌رود و شمع‌ها و کاشی‌ها را لیس می‌زند تا اوضاع رو به راه شود.

اپلیکیشن رزرو بلیت سفر
آینده استارتاپ ایران پس از کرونا

تجربیات کرونا: دلتنگی برای آغوش ها

نوشته بود: «در شهرستان خودم را قرنطینه کرده‌ام. این روزها که تمام شود به خانه برمی‌گردم و پدر و مادرم را در آغوش می‌گیرم.»

دنیا یک قانون نامردی دارد که قدر هر چیزی را در نبودن‌ها نمایان می‌کند. حالا که آغوش نیست می‌فهمیم آغوش چه بود. آغوش ‌هایی را که در وقت آزادی خرج نکردیم، حالا که دور افتادیم ویار آن را کرده‌ایم. ویروس کرونا هم یک روز تمام می‌شود اما آغوش تمامی ندارد. آن را خرج خواهیم کرد؛ مثل گلوله‌های «مسلسل» فیلم‌های «اکشن» هندی که انتها ندارد.

تجربیات کرونا: آغوش های دلتنگی
آغوش هایی که برای آن‌ها دلتنگ می‌شویم

تجربیات کرونا: حرف‌هایی که مثل کرونا کشنده هستند!

یک روز پیام داد: «شاید از اول هم مهم نبودی.» این حرف آخر او بود. ادامه ندادم و گفتگو را تمام کردم. گذاشتم آن جملۀ آخر مثل ویروسی که از موریانه به انسان منتقل شده باشد، تمام ساختمانِ روح و ذهنم را بِجَوَد. بعد از آن به خودم قول دادم ابتدا و انتهای هیچ‌کدام از حرف‌هایی که می‌زنم کسی را نکشد و حرف‌های من مثل اسلحه‌ای نباشد که در هر مضیقه‌ای رو به آدم‌ها شلیک می‌کند. بگذاریم مرگ تنها یک بار به سراغ آدم‌ها بیاید. این را از یک مقتول قبول کنید.