تاب و سرسره شاید، ولی الاکلنگ رسماً درس زندگیه

قلم هم‌کوچه‌ای

اصل اینه که تاب و الاکلنگ دو نفره اما سرسره تنهاییه، یعنی اگه هیچکس هم نباشه، تنهایی چند تا پلۀ سرسره رو بالا میری و تالاپی خودتو سُر میدی پایین. می­‌تونی بعد از تالاپ سُر خوردن امیدوار باشی که یه چیز نرم در انتظارته نه یه عالمه شن بادومی که توی طراحی کف پارک استفاده شده تا تو رو مستفیض کنه. با سرسره، تنهایی حال کردن، زود تکراری می‌­شه، اون‌قدر تکراری که گاهی به سرت می‌­زنه برعکس از اون استفاده کنی. عوض اینکه پله ­‌ها رو بالا بری تا بعد سر بخوری و ذوق کنی، اول لبه‌­های سرسره رو می­‌گیری، روی شیب اون پاها رو سفت نگه می‌­داری و سختی بالا رفتن از سمتِ شیب‌دار رو به جون می­‌خری تا مزۀ پایین اومدن بیشتر بشه. می‌­دونید که از قدیم گفتن هر چی که آسون به دست بیاد کم ارزش می‌­شه یا یه همچین چیزی. حالا حکایت سرسره‌ ­ست، بس که بالا رفتن از پله آسون و تکراریه، معلومه که چاره‌­ای واست نمی­‌مونه جز اینکه خودت آستین بالا بزنی و با تغییر شیوه استفادۀ، لذت تازه‌­ای رو بسازی.

سرسره و بازی بچه ها در پارک
سرسره، لذتی یک نفره

داستان‌ها وتفاوت‌های تاب و سرسره

تاب نسبت به سرسره هیجان بیشتری داره. بسته به اینکه هلی که میدن چقدر نیرو وارد کنه، می­‌تونی تا اون بالا بالاها بری و هر دفعه بالاتر، حتی می‌­شه اون‌قدر بالا رفت که یه دور چرخید. افسانه­‌ ها می گن که یه وقتی، یه تاب رو جوری هل دادن که شد چرخ­‌ و ­فلک، یا حتی فان­فار. به نظرم نباید افسانه­‌ ها رو علمی بررسی کنیم، چون الکی حروم می‌­شن. باید با افسانه ­‌ها حال کنیم و بی کم و کاست اون‌ها رو باور کنیم. اگه افسانه ­‌ها نباشن رویاها رو روی چی بسازیم؟ مباحث علمی؟ نه خدایی فکر کردین که شدنیه؟!

تاب رو داشتم می­‌گفتم. تاب یه بازی دو نفره‌ ولی یه تفریح یک نفره ست، چون فقط اونی که روی صندلی نشسته و داره بودن در ارتفاع‌­های مختلف رو تجربه می­‌کنه، ذوق‌­مرگ می‌­شه و کیف می­‌کنه. اونی که پایین ایستاده و داره هل می‌­ده، بهتره یه شخص فداکار بالفطره باشه؛ یکی مثلِ مامان، بابا، مامان‌­ بزرگ، بابابزرگ یا تهِ تهش یه مربی مهربون. اگه نه که یکی مثلِ خود ما دوست داره روی صندلی باشه و یکی هل بده، چون زیاد نمی­‌تونه با ذوقِ اونی که روی صندلی داره تاب می­‌خوره حال کنه. البته مامان و باباها کلاً خودشون رو نادیده می‌گیرن و الا شاید دلشون بخواد بچه هل بده و اونا تاب بخورن! تا حالا همچین چیزی دیدین؟ اصلا این واقعیته یا افسانه؟

تاب بازی بچه ها در پارک
تاب، بازی دو نفره و تفریح یک نفره!

راز بزرگ الاکلنگ‌ ها!

دیگه وقتشه برسیم به الاکلنگ. الاکلنگ یه راز بزرگ داره، یه چیزی مثه شعری که موقع پریدن از روی آتیش توی چهارشنبه سوری می­‌خونیم، همون زردی من از تو، سرخی تو از من. یه بده بستانه، از این دست می­‌گیری از اون دست پس میدی. یه تفریح عادلانۀ دو نفره؛ یکی بالا یکی پایین، یکی پایین یکی بالا.

احتمالاً بخش ذوق­‌آور و کیف­‌دارش اونجاست که بالایی، ولی خب وقتی که پایینی یه پا می­‌کوبی به زمین، سرعت بالا رفتن بیشتر می‌­شه و بیشتر حال می­‌کنی، منت هم سرت نیست، کسی تو رو هل نمی­‌ده، اون طرفی هم داره عین تو حال می­‌کنه و حتی بهت نیاز هم داره. این‌طوری خیلی عادلانه ست، انقدر که توی دست فرشتۀ عدالت هم الاکلنگ گذاشتن و چشمای اون رو بستن. این یه امتیاز بزرگه واسه الاکلنگ: بازی غیرتنهایی، بی‌­منت و عادلانه.

بچه ها و الاکلنگ در پارک
درس زندگی با تاب و سرسره و الاکلنگ

حالا ولی من می‌­خوام بگم الاکلنگ درس زندگی هم داره، این که بدونی بعد از هر بالایی یه پایینی هست و بعد از هر پایینی یه بالایی و این خود زندگیه؛ یعنی شهربازی رو ببین، کل شهربازی رو با تک تکِ وسایل اون. همین یه دونه الاکلنگ بزرگ‌ترین درس زندگی رو داره واسه بچه­‌ ها، بزرگ‌­ها و آدم­‌ها.

کاشکی بفهمیم.