«ساندویچ سعدی»؛ ۵۲ سال خوشمزگی

خوشمزه‌گردی

بعضی جاها هستند که وقتی می‌خواهی برای کسی دربارۀ آن‌ها توضیح دهی، یک جورهایی ناتوان می‌مانی که از چه بگویی؛ مثلاً همین ساندویچ سعدی در «خیابان جمهوری». نه در و دیوارِ ساندویچ سعدی مثل کافه‌های مَکُش مرگمای این روزهای تهران است نه ساندویچ‌ هایش از آن ساندویچ‌ ها که اسم عجیب و غریب آن را نتوانی درست تلفظ کنی. برای همین نمی‌دانی کیفی که وقت گاز زدن ساندویچ کتلت می‌بری را چطور به بقیه بفهمانی. این کیف یک جورهایی «نوستالژیک» است، مثلاً از جنس «آرایشگاه زیبا» یا «پدرسالار»! طوری که انگار داری در دهۀ شصت با «بیژن امکانیان» می‌روی ساندویچیِ کنار دبیرستان. به همین خاطر هم برای شرح آن باید قصۀ خودت را تعریف کنی.

فضای داخلی ساندویچ سعدی
ساندویچ سعدی؛ نوستالژیک و خودمانی

خاطرۀ کودکی از ساندویچ سعدی

سرد بود و آب بینی‌ام سرازیر. کلاه بافتنی، سرم را داغ کرده بود و از لای شال به زور می‌توانستم نفس بکشم. اشک‌هایم هنوز خشک نشده بود و باد سرد که می‌خورد به آن‌ها لرز می‌افتاد به جانم. بابا شاکی بود. حالا دیگر دلیلی هم نداشت که ناز من را بکشد. به هر ضرب و زوری بود من را خوابانده و آمپول زده بودند. حالا اینکه توی این وانفسا بابا دور از جانش چقدر خِفَت کشیده بود، این هم دیگر مهم نبود. آن موقع که هنوز به بیمارستان نرسیده بودیم، گفته بود که اگر مثل بچۀ آدم دنبال او راه بیفتم و بروم پیش دکتر قول می‌دهد یک ساندویچ مشتی برای ناهار بخرد که مجبور نباشم سوپِ بی‌جانِ مخصوص مریض‌ ها را بخورم. از آن سوپ‌ ها که هر کدام مریض می‌شدیم برای ما تدارک می‌دیدند؛ ترکیبی از یک تکه مرغ یا ماهیچۀ گوسفندی، آب و پیاز، بدون ذره‌ای ادویه و نمک. رنگ سوپ کافی بود تا اشتهای خود را برای سالیان متمادی از دست بدهی!

ویترین ساندویچ سعدی
سوپ‌ های بی مزه یا طعم های هیجان‌انگیز ساندویچ سعدی؟!

«مخبرالدوله» را رد کرده بودیم و بابا جوری به سمت «بهارستان» می‌دوید که انگار نه انگار قرار است بین راه توقف کنیم. من سعی می‌کردم شَل شَل راه بروم تا بابا کندتر شود و به یاد بیاورد که در حال نزدیک شدن به ساندویچی هستیم. اما فایده نداشت، بابا بدش نمی‌آمد که مرا توی خیابان جا بگذارد و دق دلیِ کولی‌بازی‌های موقع آمپول زدن را سرم خالی کند.

قیمت های ارزان ساندویچ سعدی
قیمت های ساندویچ سعدی؛ مناسب برای همهٔ اقشار

لحظۀ رسیدن و مست شدن از بوی ساندویچ سعدی

حالا درست رو‌به‌روی مغازه ایستاده‌ام. آن‌قدری پول دارم که منتظر بابا نباشم. در حالی که مست بوی کتلت‌ ها و تصویر «نان بولکیِ» کاغذ‌پیچ شده‌ام، عنان از کف داده وارد مغازه می‌شوم و با همان کلۀ داغ از تب و ماتحتِ دردمند از آمپول، ساندویچ را با دو نوشابه سفارش می‌دهم. لای شلوغی آدم‌هایی که جان سالمی دارند و ناهارِ کاری خود را با هم میل می‌کنند، من هم نشسته‌ام و طوری ساندویچ را گاز می‌زنم که تمام چرک گلویم را بخراشد و ببرد پایین و حالم چنان خوب شود که تا خودِ بهارستان بدوم.

همان‌طور که نشسته‌ام و گاز می‌زنم و نوشابه را سر می‌کشم، بابا را می‌بینم که پشت شیشه دارد مرا نگاه می‌کند. نمی‌خندد ولی ناراحت هم نیست. آقای «محسنی» او را خطاب قرار می‌دهد که: بیا تو داداش، اینجا مغازۀ ارزونیه، هیچ‌کس اینجا گشنه نمی‌ره بیرون.

ساندویچ سعدی
راز موفقیت ساندویچ سعدی

بابا مانده که چه بگوید. هیچ نمی‌گوید. می‌آید تو و می‌نشیند کنار دست من. نمی‌دانم از دق دلیِ من یا روزگار یا حرف آقای محسنی سه تا ساندویچ دو نونۀ کوکو سبزی، کتلت و همبرگر سفارش می‌دهد و همه را یکجا می‌خورد. حالا که من نوشابۀ دوم را دارم تمام می‌کنم، بابا همۀ ساندویچ‌ ها را خورده و طوری حال ما عوض شده که انگار از بیخ به نیت ساندویچ راهی خیابان شده بودیم!

تمام راز ماجرا در فضای گرم ساندویچی سعدی بود؛ کتلت، کوکو و همبرگر که داغ داغ لای نان‌های کاغذپیچ به آدم چشمک می‌زدند و قیمت‌هایی که تو را هیچ وقتِ خدا از آمدن به ساندویچی پشیمان نمی‌کرد.

ساندویچ سعدی
طعم‌های بی‌نظیر ساندویچ سعدی در میان نان بولکی نوستالژیک

ساندویچ سعدی، نوستالژی چندین دهه در خیابان جمهوری

ساندویچی سعدی با مدیریت «آقای عابدی» که خواهرزادۀ آقای محسنی، صاحب اولیۀ مغازه است اداره می‌شود و هنوز روی نیت اصلی خود مانده است؛ اینکه اقشار کم درآمد هم بتوانند غذای با کیفیت و با قیمت مناسب بخورند. کوکو سبزی‌ های خاصی که کاهو هم دارد هنوز امضای اینجا است. سال‌ها گذشته و مغازه هنوز به عشق آدم‌هایی که از دور و نزدیک به هوای خاطرات خود به آن‌جا سر می‌زنند سرِپا است. حتی با اینکه دیگر برِِ خیابان جمهوری قرار ندارد، بغل دست آن خبری از «سینما اروپا» نیست و همۀ داستان خیابان جمهوری عوض شده است.

مرور خاطرات در ساندویچ سعدی
ساندویچ سعدی؛ دهه‌ها خوشمزگی

ساندویچ سعدی کجاست؟

ساندویچ سعدی بین ایستگاه‌های سعدی در خط یک و بهارستان در خط دو در خیابان جمهوری قرار دارد. یعنی اگر چهارراه مخبرالدوله باشید و کمی به سمت میدان بهارستان در ضلع جنوبی خیابان جمهوری پیاده‌روی کنید، می‌توانید خاطرات خود را با ساندویچ‌ های قدیمی از نو بسازید.