کرونامه: داستان‌ یک روزِ کرونایی

قلم هم‌کوچه‌ای

امروز سه‌شنبه بود و اگر اوضاع کرونایی نمی‌شد، من باید با بلوز خرسی که «صبوره» برایم خریده بود بیدار می‌شدم و تا پنج دقیقه به افقِ تاریکِ روبه‌رو توی اتاق خواب خیره می‌ماندم تا «رضا» چراغ‌های هال را کورمال کورمال روشن کند، آهسته یخمان آب شود و بپذیریم که گرچه هوا تاریک است و ما واقعاً خوابیم اما صبح شده و چه خوشمان بیاید و چه نیاید، من باید به مدرسه بروم. بعد من مثل یک خرس غمگینِ خوابالو، نعرۀ نخراشیدۀ بلندی می‌زدم و می‌گفتم: «رضا این اصلاً عادلانه نیست! چرا کار من باید این‌قدر سخت باشد؟!» معمولا به اینجا که می‌رسیدیم رضا از خنده غش می‌کرد و آن‌قدر ادامه می‌داد تا خودم شرمنده شوم و قبول کنم که کار من آن‌قدرها که نالان هستم سخت نیست، پس بهتر است که بی‌خیال خوابِ صبحِ زمستانی شوم و با شور و شوق خود را به مدرسه برسانم تا سنگر علم و دانش یک وقت خالی نماند!

یک صبح زمستانی کرونایی و فرصتی برای بیشتر خوابیدن
یک صبح زمستانی کرونایی و فرصتی برای بیشتر خوابیدن

قبل از ظهر با مامان تماس گرفتم و اطلاعات کرونایی خود را به اشتراک گذاشتیم. خوشحالم که مامان به خوبی یاد گرفته از شبکه اجتماعیِ مجازی استفاده کند و برای دریافت اطلاعات، فقط محدود به «شبکه خبر» نباشد، چون در غیر این صورت من باید کلی انرژیِ اضافه خرج می‌کردم تا عمق بحرانی بودن شرایط را برای او جا بیاندازم.

گفتگوهای مادر و دختری از سرگرمی‌های روزهای کرونایی
گفتگوهای مادر و دختری از سرگرمی‌های روزهای کرونایی

چگونه خود را در روزهای کرونایی سرگرم کنیم؟

تمام روز، رضا درگیر انجام کار بود و من باید تنهایی خودم را سرگرم می‌کردم. این شد که لباس‌ها و ملحفه‌ها را توی ماشین لباسشویی انداختم. بعد سعی کردم آن‌ها را تندتند خشک کنم که البته عجله باعث شد در مسیر خشک کردن آن‌ها تلفات بدهم. یکی از بقچه‌ ها را از چند جای اساسی سوزاندم و مجبور شدم دربارۀ خرید آنلاین بقچه سرچ کنم که البته دست آخر نتیجه‌ای عایدم نشد.

شستن و اتوکشی لباس و محلفه‌ها در روزهای قرنطینه
شستن و اتوکشی لباس و محلفه‌ها در روزهای قرنطینه

لابه‌لای این کارها، جاهایی را تمیز کردم که در این پنج اسفندی که توی این خانه بوده‌ایم، هرگز به آن‌ها فکر نکرده بودم! یک‌جور وقت تلف کردنِ جذاب بود. دستمال خیس را به نقاط کور می‌کشیدم و از سیاهی دستمال به وجد می‌آمدم؛ دستمال هرچه سیاه‌تر، نیش من بازتر و قلبم راضی‌تر! آخرها جوگیر شده بودم و تُندتُند دستمال را می‌شستم که لکه‌های سیاه روی آن را واضح‌تر ببینم تا عیشم کامل شود.

با گردگیری عیش روزهای کرونایی را کامل کنیم!
با گردگیری عیش روزهای کرونایی را کامل کنیم!

در اوضاع کرونایی یکدیگر را دچار وسواس نکنیم!

در وانفسای سرچ دربارۀ ضدعفونی‌جات برای ویروس کرونا بودم که توی گروهی که داریم بحثی بهداشتی شروع شد و مشغول تبادل اطلاعات شدیم، از آن گفتگو‌ها که وقتی تمام می‌شود درصدِ وسواس آدم آن‌قدر بالا می‌رود که حتی به چشم‌های خودش هم با تردید نگاه می‌کند. بنابراین بلند شدم و رفتم دست و صورتم را تا آنجا که می‌شد با آب و صابون سابیدم!

 جستجوی مواد ضدعفونی‌‌کننده در انواع و اقسام بازارهای آنلاین
جستجوی مواد ضدعفونی‌‌کننده در انواع و اقسام بازارهای آنلاین

سرگرمی برای عصرهای کرونایی

ناهار تتمۀ غذای دیروز بود، بنابراین من یک سرگرمی دیگر که آشپزی برای ناهار بود را از دست داده بودم. سر ناهار اخبار را گوش کردیم و بعد رضا رفت سراغ کارش. من «پادکست» گوش کردم، پلی‌لیست «هایده» و «دیالوگ باکس.» با پلی‌لیست هایده بس که شاد بود الکی رقصیدم و این‌جوری یادم رفت که معده‌ام می‌سوزد. رضا که خوابید من واقعاً از خودم ناامید شدم، چون‌ کارگرهای ساختمانِ در حال ساختِ روبرو هم امروز نیامده بودند که آن‌ها را چک کنم.

ساختمان در حال ساخت
در جستجوی جریان زندگی در شهر در روزهای کرونایی

کتاب «کودکان و مهارت تفکر» کند پیش می‌رود اما اصرار دارم که آن را تمام کنم. اواسط خواندن کتاب برای ایجاد تنوع، «مجله حوالی» را خواندم؛ شمارۀ پل. بعد مجموعه آهنگ‌هایی که برای «بامداد» (همانی که قرار است به دنیا بیاید و چشم و چراغ خانۀ ما شود) ذخیره کرده بودم را گوش دادم و باز سعی کردم به جای تمرکز روی معده، بیشتر به پشتک وارو زدن‌های بامداد دقت کنم.

ایجاد تنوع در ارتباط با همسر در روزهای کرونایی

رضا که بیدار شد، چت کردیم؛ چتِ استیکری که خیلی سرگرمی خوبی است. زبان مشترک باعث می‌شود که بازی خوب پیش برود. رضا پیغام داد که او را به خاطر اینکه زیاد خوابیده است، نکُشم و من از آنجایی که در قرنطینه صبورتر شده‌ام گفتم که با او کاری ندارم. امروز مطمئن شدم که بعد از کرونا ما آدم‌های دیگری خواهیم شد؛ مهربان‌تر، صبورتر و راضی‌تر!