برف و یک روز باصفای زمستونی در «کوچه»

زندگی در کوچه

معمولاً همۀ ما  با صدای زنگ ساعت از خواب بیدار می‌شیم، اما این‌بار، صدای شوق افراد خانواده ما رو از خواب بیدار می‌کنه؛ صدای جیغ و شادی بچه‌ها که با دیدن سفیدی زمین، از خود بی خود شدن و دارن شال و کلاه می‌کنن که برن آدم برفی بسازن. بله! این صدای برفه توی یک روز برفی! برفی که قدیم‌ها تا کمر می‌رسیده اما حالا به اندازه‌ای که روی زمین هم بشینه غنیمته! با این گرمای جهانی و آلودگی‌های تولید دست بشر، دیگه نمی‌شه انتظار داشت که مدارس با برف تعطیل بشن؛ به خصوص توی این تهران بزرگ و شلوغ.

روز برفی در تهران
روز برفی در خیابان های تهران 

این چند سال اخیر، هر سال نزدیک به سه بار برف خوبی اومده که روی زمین نشسته؛ برفی که جون می‌ده برای برف بازی! همیشه قبل بارش برف، آسمون رنگ قرمز-قهوه‌ای قشنگی به خودش می‌گیره که نوید بارش برف رو می ده. برف این بار برای ما فرق داشت، این بار اولین برف «کوچه» ما بارید.

عکس گرفتن در روز برفی
برف بازی از بزرگ ترین لذت‌های زندگی

برف در دانشگاه و خیابان‌های تهران

صبح همه چی خوب بود؛ فقط کمی برف بود و خیسی زمین. حتی بدون چتر هم می‌شد بیرون رفت. اما بعدتر که از پنجرۀ دانشگاه به بیرون نگاه کردم، برف به قدری تند شده بود که ماشین‌هایی که پارک کرده بودن، کامل با برف پوشیده شدن. شاخه‌های درخت‌ها رو یک عالمه برف پوشونده بود و درخت‌ها و زمین سفید بودن. همه علاوه بر ذوق، دلشورۀ مسیر برگشت رو داشتن. بعضی‌ از بچه‌ها از بیرون که می‌اومدن، شبیه آدم برفی شده بودن!

شاخه های پوشیده از برف
شاخه‌های پوشیده از برف، از زیبایی‌های روزهای برفی

داخل محوطۀ دانشگاه که رفتم، هر گوشه عده‌ای مشغول برف‌ بازی و خوشحالی بودن. از طرفی هم مسئولین خدمات داشتن تلاش می‌کردن که راه‌ها رو برای رفت‌و‌آمد پیاده‌ها باز کنن. تو ایستگاه تاکسی ماشین دیر به دیر می‌اومد و باعث شده بود یه صف ۵۰ نفره درست بشه، حتی هر ماشین شش نفر رو سوار می‌کرد! علتش هم مشخص بود، بسته بودن خیابون‌ها! حالا خدا می‌دونه که آمبولانس‌ها و سایر ماشین‌های امدادی چکار باید بکنن!

روز برفی با همسایه‌ ها

معمولاً وقتی اولین برف سنگین میاد، خیابون‌های تهران کمی دیر باز می‌شه و مردم توی مسیر می‌مونن. از ظهر گذشته بود که راه‌ها باز شد و ما به سمت پارک داخل کوچه رفتیم. اونقدر پیر و جوون و خانواده و دوست برای برف بازی اومده بود که هیچ جایی برف سالم پیدا نمی‌شد. با این حال، ما هم گوشه‌ای از کار رو گرفتیم و به دو تیمی که همسایه‌ ها تشکیل داده بودن ملحق شدیم. اونقدر گلوله برفی به هم پرتاب کردیم که کت و کولمون درد گرفت! بعضی‌ها هم دق دلی مشکلات همسایگی و سروصدا کردن‌های بی موقع رو خیلی یواشکی سر بقیه خالی کردن. من و دوستام یه آدم برفی ساختیم و برای اون اسم هم انتخاب کردیم. چند تا از جوون‌های محل هم یه غار برفی ساخته بودن و می‌رفتن داخل اون می‌نشستن.

برف بازی در کوچه
لذت برف بازی با همسایه ها

بعضی از عشاق هم دست در دست هم به یاد روزهای خوب گذشته، میون برف‌ها قدم می‌زدن یا از پنجره با مهربونی به بقیه نگاه می‌کردن.

روز برفی در تهران
برف، فرصتی برای قدم زدن در کنار هم

بعد از برف بازی، با بچه‌های همسایه رفتیم خونۀ ما و لباس‌های خیس از برف رو عوض کردیم. شیر دارچین داغ آماده کردیم و با لذت رفتیم زیر کرسی دراز کشیدیم.

برف در «کوچه»

تو این روز برفی، مثل همۀ کوچه‌های شهر تهران، تو کوچه‌ای که متعلق به همۀ شماست روز خوبی سپری شد. اول صبح خبری از برف نبود و همه مثل روزهای دیگه، مشغول کار بودن. اما کم کم آسمان شروع به بارش کرد و دونه‌های لطیف و سفید برف رو به سمت زمین فرستاد. «علی آقا» برای همه چای داغ تازه که با گل محمدی دم کشیده بود، آورد. بعد از خوردن چای معطر و خوش‌طعم کنار پنجره، بعضی از بچه‌های «کوچه» نتونستن در برابر برف مقاومت کنن و بیرون از ساختمون رفتن تا هم زیر برف قدم بزنن و هم عکس‌های تکی و دست‌جمعیِ برفی بگیرن.

تیم کوچه در یک روز برفی
روز برفی تیم کوچه

روی دیگر زیبایی‌های یک روز برفی

این برف قشنگ، برای بعضی‌ها هم دردسر داشت؛ مثلاً برای افراد بی‌خانمان که جایی برای موندن ندارن و از شدت سرما رنج می‌برن، یا افرادی که مجبور هستن با وسیلۀ نقلیه تردد کنن، چون ترافیک خیلی زیاده و صف افرادی که منتظر وسایل نقلیۀ عمومی هستن خیلی طولانی می‌شه. وقتی هم که برف یخ بزنه، برای همه دردسر درست می‌شه. سُر خوردن ماشین‌ها یک طرف، لیز خوردن و شکستن پای عابرها روی معابر یخ زده، یک طرف دیگه.

برف در کوچه های تهران
از خطرناک‌های روز برفی: سر خوردن روی برف! 

بعد از این‌ که برف یخ می‌زنه، خیلی‌ها منتظر یه خورشید تابان هستن که با حرارتش یخ‌ ها رو آب کنه. بعضی‌ها هم منتظر برف بعدی هستن که دوباره اون‌ها رو سر ذوق بیاره. این برف سفید روی لب بچه‌های «کوچه» ما خنده آورد، امیدوارم روی لب شما هم همیشه خنده بیاره.