«پاستور» و «میرزا عبدالحسین فرمانفرما»، گره تاریخی جذاب

کوچه‌گردی

«جناب اشرف مشیرالسلطنه، چون هوای تهران گرم و تحملش بر ما سخت بود از این رو به باغشاه [پاستور امروزی ما!] حرکت فرمودیم، پنجشنبه ۴ جمادی‌الاولی، عمارت باغشاه.»

«محمدعلی شاه» این را نوشت و بعد هشت نفر از مشروطه­‌چی­‌ها را از مجلس فراخواند. مجلسی­‌ها که  از فرمان شاه سرباز زدند، «لیاخوف» توپ‌­ها را آتش کرد و مجلس نوپا را ویران ساخت. شب که شد سربازها، «میرزا جهانگیرخان»، «سید جمال‌­الدین واعظ» و «ملک‌المتکلمین» و دیگر افراد مد نظر شاه را سفاکانه در باغ شاه در برابر چشمان شاه به قتل رساندند.

باغشاه گذشته؛ پاستور امروزی
باغشاه گذشته؛ پاستور امروزی

هیاهوی تاریخ در محله پاستور امروزی

حالا این روزها که بزرگ‌­ترین تکه از باغ شاه، شده است همین «دانشگاه جنگ» در انتهای غربی خیابان پاستور، با خودم خیال می‌­کنم پیک شاه که نمی ­توانست «خیابان امام خمینی» را یک طرفه برود سمت شرق، یا با آن اسب و دک و پزش از ایستگاه متروی «میدان حر» برود پایین و «بهارستان» را بیاید بالا. تازه اگر هم می‌­رفت داخل مترو به حتم اسبش توی شلوغی ایستگاه امام خمینی تلف می‌شد. پس باید از کوچه پس کوچه‌های پاستور می‌رفت به سمت بهارستان. آنجا هم شاید گیت‌های ورودی محله پاستور جلوی او را می‌گرفتند. مثلاً می‌­انداخت از در نهاد ریاست جمهوری رد می‌­شد. اگر این مسیر را می‌رفت، حتماً یکی از وزرا یا رئیس دفتر رئیس جمهور یا خدا را چه دیدی سخنگوی دولت، پیک شاه قجر را با آن همه اِهن و تلپ می‌­شناخت و مشغول می‌شد به گپ و گفت با او که زمان بخرد تا شاید مشروطه­‌چی‌ها بیایند و از گل ­فروشی «زعیم» دور میدان پاستور یک خروار دسته گل آشتی ­کنان ببرند روی آپارتمان‌های تنگ و ترش و پرتراکمِ مشرف به بهارستان که لیاخوف توپ‌هایش را روی آن‌ها علم کرده، گل‌ها را بریزند سر سربازها و توپ‌­ها تا  کلنل را از خر شیطان پایین بیاورند و بفرستند شهر و دیار خودش در «پتل پورت.» شب هم میرزا جهانگیرخان و رفقای او شاه را کت بسته بیاورند نبش پاستور ولیعصر در دفتر معاونت اجرایی حوزۀ ریاست قوۀ قضاییه، او را محاکمه­ کنند و ببرند توی «انستیتو پاستور» تا پروفسور «بالتازار» فرانسوی، رئیس انستیتو برای او واکسن بزند و این ننگ واگیردار را از صحنۀ تاریخ مُلک و میهن پاک کند.

میدان پاستور تهران
تاریخ در میدان پاستور

پاستور چگونه پاستور شد؟

خیابان پاستور با خانه­‌های آجری قرمز قهوه‌­ای، با چنارهای سر به گردون‌سا، نشان از محله­‌ای دارد که تمایلی به تن دادن به سرنوشت تهرانِ بسازبفروشی ندارد و با یک دنیا روایت تاریخی، یکی از پُرداستان‌ترین محله ­‌های تهران است. این محله با توجه به وجود مهم‌ترین نهادها و دفاتر سران کشور بی‌­شک مهم‌ترین جای ایران محسوب می‌شود که اسم آن را از یک مرکز تحقیقات پزشکی، یعنی همان انستیتو پاستور مشهور گرفته است. اصلاً همین اسم، روایت یک کتاب تاریخ است. گویا فلاکت جنگ جهانی اول برای ایران تمامی نداشت؛ قحطی، شیوع «وبا»، «طاعون» و «حصبه» یکی از بزرگ ­ترین مرگ ­ومیرهای تاریخ ایران را رقم زد و یک سوم از اهل کشور را به سینۀ قبرستان فرستاد. «احمد شاه» که در این اوضاع و احوالِ نزار مملکت به سیاحت فرنگ رفته بود، به اصرار پزشک دربار از انستیتو پاستور پاریس دیدن کرد و ذات اقدس همایونی‌­اش خوشش آمد. نخست وزیر «میرزا عبدالحسین فرمانفرما» پیگیر شد که در خلال «مذاکرات صلح پاریس» که چیزی برای ایران نداشت، مذاکره­‌ای هم با انستیتو پاریس داشته باشند و شعبه­‌ای برای ایران در تهران افتتاح کنند. نخست وزیر دو هکتار زمین از املاک شخصی ­خود را برای این مرکز اختصاص داد تا شعبۀ ایران به یکی از مهم‌ترین شعب انستیتو پاستور در جهان بدل شود.

محله پاستور تهران
محله پاستور با یک دنیا روایت تاریخی

میرزا عبدالحسین فرمانفرما، هزاردستانِ حاتمی

میرزا عبدالحسین فرمانفرما نوۀ «عباس میرزا» و برادر «نجم‌السلطنه»، مادر «مصدق» بود؛ عباس میرزا و نجم­‌السلطنه­‌ای که به قول «رضا خان» تنها مردان با لیاقت قوم قاجار محسوب می‌­شدند! این خاندان یک جهان، آدمِ پُر قصه دارد، از «مریم فرمانفرما» دختر خانواده که زن « نورالدین کیانوری» رهبر «حزب توده» شد و سازمان زنان حزب را تشکیل داد تا «عبدالعزیز فرمانفرمائیان» معمار برجستۀ معاصر که «ورزشگاه آزادی» را طراحی کرد، از «اسکندر فیروز» که «سازمان محیط ­زیست» را راه انداخت تا «ستاره فرمانفرمائیان» که از او به عنوان «مادر مددکاری اجتماعی ایران» نام برده می‌شود و «منوچهر» پسر خانواده که با امضا پای «معاهدۀ قاهره» از سران دخیل در راه‌اندازی «اوپک» به حساب می‌­آید. چهرۀ این خاندان آنقدر داستان در خود دارد که «علی حاتمی» کاراکتر «هزاردستان» را از روی شخصیت میرزا عبدالحسین فرمانفرما ساخته است.

خیابان پاستور تهران
گشت‌وگذار در محله پاستور و تاریخچۀ آن

حالا همۀ این روایت­‌ها را که بگذاریم کنار هم می‌­توانیم تمام کوچه پس کوچه­‌های محله پاستور را با قصه‌های تاریخ سنگ فرش کنیم، از کشته شدن فرزند ارشد میرزا عبدالحسین فرمانفرمائیان توسط ایادی رضا خان تا انفجار دفتر نخست وزیری و شهادت «رجایی» و «باهنر.»

چگونه به محله پاستور برویم؟

برای رفتن به محله پاستور تهران کافی است از یکی از ایستگاه‌های «دانشگاه امام علی» یا «میدان حر» از مترو بالا بیایید یا از «میدان انقلاب»، «خیابان کارگر» را به جنوب سُر بخورید تا در گره تاریخ تهران پیچیده شوید. شاید پیک محمدعلی شاه را ببینید و روزنامه­‌های روز را برای او بخوانید و به عبث بودن حرکتش آگاهش کنید.