امید در «کرونا»: کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور!

قلم هم‌کوچه‌ای

کرونا به کوچه ما آمده تا بازی را ببرد. ما هم هر چه داریم در این دیدار ناعادلانه رو خواهیم کرد؛ از الکل، ضدعفونی‌ کننده، «روغن بنفشه» و دستکش بگیر تا چیپس و ماست! شاید بپرسید چرا چیپس و ماست؟ این‌ها بماند برای بزم بعد از شکست کرونا و امیدی که به واقعیت تبدیل خواهد شد. هر کسی در این دیار، در این گربهٔ خسته‌ به دنیا آمده باشد، همیشه یک رومُخی داشته است. همیشه یک بچهٔ شَرّی بوده که از بالا و پایین محله لشکرکشی کند تا کوچه او را فتح کند. اما هیچ‌وقت نشده که این کوچه به دست دیگری بیفتد. نمی‌خواهم شبیه آدم‌های موظف به امید دادن حرف بزنم تا بعدها مثلاً «دولتِ تدبیر و امید»، تجریش و امید یا کامران و هومن تشکیل بدهم. قصدم این است از امید به زندگی به معنای آخرالزمانی آن حرف بزنم. بله آخرالزمان!

موادضدعفونی کننده و دستکش در مقابله با کرونا
جستجوی امید در روزهای کرونا

امید به زندگی و آخرالزمان، دو یار دیرینهٔ بشر

این بشرِ ناقص‌العقل از وقتی پا در عرصهٔ وجود گذاشته، خیال می‌کرده که دیگر کار دنیا به آخر رسیده است. از قضا بعد همهٔ این آخرالزمان ها بیشتر از همیشه تخم و ترکه پس انداخته و بر جمعیت جهان افزوده است. وقتی اجداد برگ‌پوش ما با دو برگ در پس و پیش، زیر باران شدید و طوفان قرار گرفتند خیال می‎‌کردند دنیا به پایان رسیده است اما رعد گرفت به درخت کنارِ غار و آتش به پیکر آن انداخت. آنجا اجداد ما تازه آتش را دیدند و روی دیوار غارها حکاکی کردند. کشف آتش باعث شد که گوشت پخته بخورند و مغز آن‌ها رشد کند! با رشد مغز، فکر اقتصادی هم پیدا کردند، از پشم لباس ساختند و برگ را فقط برای «دلمه» استفاده کردند.

امید برای داشتن طعم های بهتر با آتش
ترس از آتش و امید در دل آن

الغرض اینکه امید به زندگی، همیشه از دلِ همین ناپایداری‌ ها بیرون می‌آید. هرچه هم ناپایداری بیشتر شود به ثبات و پایداری نزدیک‌تر هستیم. چون آگاهی از دل همین بازی‌ های روزگار بیرون می‌آید.

دردهای مشترک هم‌ کوچه ‌ها و همسایه‌ ها

فرقی نمی‌کند ما اهل کدام محله تهران هستیم یا در کدام کوی و دیارِ ایرانِ بزرگ خانه داریم. در نهایت هر شَرّی به اینجا بیاید ما را جدا از یکدیگر نمی‌بیند. ما را به چشم هم‌ کوچه و همسایه می‌بیند و کار خود را شروع می‌کند. ویروس کرونا شعور ندارد که با فروشندهٔ ماسک‌های ده برابر قیمت، سود دریافت کند و در عوض سراغ او نرود. سراغ همهٔ ما می‌آید. اگر هر مشکل را نگاهی بیندازیم می‌بینیم که یک سر آن خود ما هستیم؛ از آلودگی هوای تهران بگیر تا ترافیک و مشکلات اقتصادی.

هوای آلوده تهران و امید برای تغییر آن
آلودگی هوای تهران، مشکلی بر آمده از رفتار ما

امید در اشعار «حافظ»

«دیوان حافظ» را برای این نساختند که تفأل بزنید، با آن تصمیم بگیرید یا آینده را پیش‌بینی کنید. برای آن است که با توجه به حال و اوضاعِ همان وقت و روز، سراغ شعری بروید که دوست دارید و به خود امید و حال خوب هدیه کنید. مثلاً الان وقت آن است که سراغ کلبه احزان بروید و بخوانید:

«یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور                   کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور»

دیوان حافظ با اشعار امیدبخش
دیوان حافظ، یکی از منابع امید برای ایرانیان

اگر هم خواندن اشعار حافظ برای شما سخت است، در عوض «محسن نامجو» گوش کنید. همان که دکلمه می‌کند:

«یه روزی مرغ تو هم تخم طلا می‌ذاره

تخم طلا رو میفروشی باهاش یه زندگی می‌خری

هنوزم یه جایی هست آسمونش آبی باشه

دریاهاش سبزِ سبز

آدماش سبزِ سبز

...

هنوزم سرابی هست که وقتی میرسی آب باشه

با یه لذت واقعی، حال از ته دل و واقعی

...

هنوزم روی زمین یه بهونه‌ای پیدا میشه

گریه‌هات همه واسه اون، خنده‌هات همه واسه اون»

امید برای داشتن آسمان آبی
هنوزم یه جایی هست آسمونش آبی باشه

همهٔ ما اهالیِ کوچه ایران نیاز به آگاهی آخرالزمانی و امیدِ همراه با آن داریم تا مرغ ما در کلبه احزان، دوباره تخمِ طلا بگذارد و شکست کرونا را جشن بگیریم.