عید نوروز و هفت سینی برای سلامتی

قلم هم‌کوچه‌ای

دوباره عید می‌شه؟ واقعاً یعنی تو این اوضاع، عید هم می‌شه؟ یه ساله تقریباً عید ندیدیم، هر چی دیدیم ما رو خسته‌تر و ناکارتر کرده، هی گفتیم تموم می‌شه، آسونی و خوشحالی میاد ولی نیومد. عید نوروز برای ما همیشه مثل یه معجزه بوده. قبل این که «کرونا» بیاد، اسفند که می‌شد همه رو یه هولی برمی‌داشت و مشغول خرید برای دید و بازدید یا هماهنگی برای سفر نوروزی می‌شدن. شبیه یه مسابقه بود و زندگی برای همه روی دور تند جریان داشت، حتی درخت ‌ها و شمشادها با هم رقابت داشتن که کدوم زودتر سبز بشن. هر چی به آخرهای اسفند نزدیک می‌شدیم مثل وقتی که دونده‌ها دارن به خط پایان نزدیک می‌شن، سرعت همه بیش‌تر می‌شد. انگار زمان هم با ما مسابقه می‌داد تا از ما جلو بزنه، سال تحویل بشه، ما به کارهایی که داریم نرسیم و اون ما رو شکست بده!

بازار در روزهای قبل از عید نوروز
عید نوروز و خریدهای پرشورِ قبل از عید

شبکه‌های تلویزیون و رقابت برنامه‌های عید

همین که کنترل تلویزیون رو دستمون می‌گرفتیم و شبکه‌ها رو بالا پایین می‌کردیم، می‌دیدیم بین اون‌ها هم مسابقه است. یکی می‌گفت: «کلاه قرمزی» پخش می‌کنیم، اون یکی می‌گفت: «نود» ویژۀ سال‌ تحویل داریم، یکی دیگه هم اون وسط پُزِ «پایتخت» رو می‌داد. ما مسخ می‌شدیم و تیزرها ما رو گیج می‌کردن که کدوم برنامه رو ساعت چند و از چه شبکه‌ ای ببینیم. بعد یه دفعه ترس می‌رفت تو جونمون که اوه اوه! ما توی مسابقه خودمون کم نیاریم و حواسمون به کارهای باقی‌مونده باشه.

شهر و حال و هوای قبل از عید

توی شهر که حرکت می‌کردیم، صف آجیل‌فروشی‌ها و وانت‌بارهایی که برای قالی‌شویی‌ها فرش می‌بردن رو می‌دیدیم. تشت‌های ماهی ‌های گلی‌ هی بزرگ‌تر می‌شد و سبزه‌ها جورواجورتر. سنبل‌های سرحال‌تر معمولاً روزهای آخر رو می‌شدن. پس‌زمینۀ همۀ این تصاویر، صدای ترقه‌هایی بود که بچه‌های شر و شور توی شلوغ‌ترین قسمت‌های شهر می‌ترکوندن.

عید و ماهی های گلی
عید و ماهی های گلی 

لحظه تحویل سال و معجزه عید

همین‌طور تند می‌رفتیم تا به یه لحظه برسیم، لحظه تحویل سال؛ همون لحظه‌ای که می‌گن ماهی‌ های گلی توی تنگ می‌ایستن و تخم‌مرغ‌های رنگی حرکت می‌کنن. همچین که توپِ سالِ جدید، در می‌شد و ثانیه‌ها می‌گذشت، توی دست هم گلاب می‌ریختیم و بوس و بغل و عیدی و شیرینی رد و بدل می‌شد. انگار یه دفعه همه آروم می‌گرفتیم و مطمئن می‌شدیم که سال جدید، سال خیر و خوشی و برکته؛ همونی که همیشه منتظرش بودیم. بعد یه نفس عمیق می‌کشیدیم، به افق خیره می‌شدیم و به رویاهایی که داشتیم فکر می‌کردیم.

سفره هفت سین عید نوروز نود و نه
هفت سین عید امسال، هفت سینی برای سلامتی

عید نوروز واسه ما همیشه یه معجزه بوده، چه وقتی بچه بودیم و معجزه اون، عیدی‌ هایی بود که قلک ما رو سنگین می‌کرد و چه بعدها که بزرگ شدیم و توی دفتر برنامه‌ریزی سالانه، اهدافمون رو طبقه‌بندی می‌کردیم.

نوروز نود و نه، عیدی برای سلامتی

عید نوروز امسال اما یه جور دیگه است. امسال که ما از هر سال دیگه‌ای خسته‌تریم و بس که بالا پایین شدیم و خبرهای بد شنیدیم، جون توی تنمون نمونده، عید باید معجزه باشه که اگه نباشه، عید نیست. معجزه عید امسال برای ما خیلی واقعی‌تر از هر ساله، اون‌قدر که لازم نیست سررسید برداریم و برای معجزه ‌های اون برنامه بنویسیم. فقط باید کنج خونه‌ها بنشینیم، توی قرنطینه از پنجره‌ها سبز شدن درخت ‌ها رو ببینیم و براشون ضعف کنیم که چقدر خوشگل شدن. بارون بهاری و قطره‌هایی که به شیشه‌های خونه می‌خورن رو ببینیم و خدا رو شکر کنیم که هنوز زنده‌ هستیم و عطر بارون رو حس می‌کنیم.

عید و درخت در حال سبز شدن
عید و زندگی و سبزی دوبارۀ درخت ها

امسال نمی‌تونستیم بریم بازار خرید کنیم، سفری هم در کار نبود که بخوایم برای اون هماهنگی انجام بدیم. اسفندِ امسال شبیه هیچ‌کدوم از اسفندهایی که توی عمرمون دیده بودیم، نبود. شبیه چیزی بود که شاید فقط توی فیلم‌ها می‌شد دید؛ یه فضای ترسناک که به خودت، آدم بغل دستی و حتی هوایی که داری نفس می‌کشی هم شک کنی. کرونا داره چهارچشمی تو رو نگاه می‌کنه و یه جوری بهت زل زده که جرات نمی‌کنی به عید فکر کنی.

عید امسال با طعم کرونا!
عید امسال با طعم کرونا!

بی‌خیال همۀ دوندگی‌های اسفند شدی، چپیدی توی خونه و زمان یه جور کندی می‌گذره که انگار نه انگار قبلاً این موقع‌ها توی یه مسابقه بودی که تهش می‌رسید به توپ سال تحویل. الان فقط یه چیز رو می‌بینی و می‌خوای: ویروس کرونا بره، عید بیاد و با اینکه برای اومدن اون کار خاصی نکردی و مثل هر سال کلی اون رو تحویل نگرفتی و فقط به تقویم زل زدی که برسه، کار خودش رو مستقل از تو انجام بده. مهربون و دل‌گنده بال‌هاش رو باز کنه، بندازه روی کل شهر و دل همه رو پر از امید و شادی کنه. امیدواریم که به خودمون بیایم و ببینیم که دورۀ بیماری کرونا تموم شده، می‌تونیم به خیابون‌ها بریم، دست هم رو بگیریم، با صدای بلند بخندیم و نون سنگکِ داغی رو که از نونوایی گرفتیم گاز بزنیم.

به امید روزهای پرنشاط بعد از کرونا در کنار همدیگه
به امید روزهای پرنشاطِ بعد از کرونا در کنار همدیگه

آره هر چند قبل از عید نوروز امسال مثل هیچ کدوم از قبل عیدهای دیگه نبود، ولی مطمئن هستیم که عید امسال، بزرگ‌ترین عید همۀ عمر ما می‌شه، جوری که کل هفت سین رو فقط با سلامتی بچینیم، سلامتی خودمون و همۀ آدم‌های اطراف.